تبليغاتX
فاراد
دوشنبه هفتم فروردین 1385
بودن یا نبودن

 

بودن يا نبودن ، مسئله اين است

 

آيا شايسته تر آن است كه ضربه هاي روزگار نامساعد را تحمل كنيم؟يا سلاح نبرد به دست بگيريم و در مبارزه ي مرگ بار با درياي مصائب ، آنها را از ميان برداريم؟!

مردن؛خفتن؛خفتن و شايد خواب ديدن؛ آه! مانع همين جاست. در آن زمان كه اين كالبد خاكي را به دور انداخته باشيم در آن خواب مرگ شايد روياهاي ناگواري ببينيم . ترس از همين روياهاست كه عمر مصيبت بار را اين قدر طولاني مي كند. زيرا اگر شخص يقين داشته باشد كه با يك خنجر برهنه مي تواند خود را آسوده كند، كيست كه در برابر لطمه ها و خفت هاي زمانه ،ظلم ظالم،تفرعن متكبر،دردهاي عشق شكست خورده،و تحقيرهايي كه لايقان صبور از دست نالايقان مي بينند ،تن به تحمل در دهد؟؟ آري تفكر و تعقل ما همه را ترسو مي كند و عزم و اراده هر زمان كه با افكار احتياط آميز همراه شود ،رنگ مي بازد. و صلابت خود را از دست مي دهد.خيالات بسيار بلند به ملاحضه ي همين مراتب ،از سير و جريان طبيعي خود باز مي مانند،وبه مرحله ي عمل نمي رسند....

 

                                 ويليام شكسپير نمايشنامه ي شاه زاده ي دانماركي( هملت)